عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

989

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

متعلق به امام جمعه بود و الّا تمام دكاكين بسته بود . حتى گبرها و بناها و حمال‌ها نيز به سفارت رفته و متحصن شده . مىگويند قريب هفتاد چادر براى اصناف زده‌اند و اسم آن صنف را در جلو چادر نوشته . روزى هشت خروار نان خوب داده مىشود و قريب چهار خروار برنج . نايب سفارت انگليس [ مىگويد ] من حمايت از مردم ندارم . اين‌جا حكم لندن را دارد . اگر دولت ايران حرفى دارد با خود لندن حرف بزند . از قرار معلوم ، مشير الدوله در روز هفتم با دستخط عازم قم است كه علما را بياورد و بعضى مقاصد آنها برآورده است . گفتند دو دفعه شارژدافر انگليس خواست خدمت شاه برود عذر آوردند . كه ناخوش است . فى الجمله شاه هم از اين گفته‌ها كسالت پيدا كرده . در بازار مردم مىگويند فاتحهء سلطنت قاجاريه را خوانده‌اند . تا حال چنين اتفاقات در ايران ديده نشده بود . مىگويند يك روز نايب السلطنه مىخواست پيش شاه برود . وزير دربار گفت شاه كسالت دارد . نايب السلطنه به او فحش داد و خدمت شاه رفت و مطالب را حالى كرد . در اين مدت مطالب را اتابيك نمىگذارد به شاه برسد . عضد السلطان يك روز به شاه تمام را گفت و گفت آخر ما بايد بليت‌فروش بشويم . مملكت به دست اجنبى افتاد . در شهر و اطراف شهر امنيت نيست ، دزدى فراوان است . در عصر [ يكشنبه ] هفتم ، اتابيك خدمت شاه آمد . در اين وقت تلگرافى از تبريز رسيد ، اتابيك را پشت تلگراف خواست و حضورا وليعهد با او صحبت كرد و او را تهديد كرد . به روى خود نياورد و به شاه نگفت . نيز وليعهد با شاه حضورا با تلگراف مذاكره كرد و از وضع داخله و خرابى دولت و مداخلهء انگليسىها گفت . شاه درست در اين مدت حالى نشده ، در همان وقت دستخط عزل او را مىنويسد و به حاجب الدوله مىدهد كه به اتابيك بده و او را مجبور كن كه از طهران خارج بشود . حاجب الدوله دستخط را به اتابيك در همان‌جا مىدهد . حالتش تغيير مىكند . مىگويد پس من بروم و مرخصى بگيرم نمىگذارد و مىگويد من اجازه ندارم و شاه اندرون است و الان [ بايد ] به روى . ناچار به مبارك آباد مىرود و تهيه مىنمايد كه به اوشان رفته از آن‌جا به دهات خود به تبريز برود و بماند و بعضى مىگويند از آن‌جا به فرنگ خواهد رفت و نيز شهرت دارد [ كه ] دور او را سوار گذاشته و از او حساب مىخواهند . در اين‌كه مطالب را به شاه رسانيده‌اند ترديد